تبليغاتX
Select the best way
خدایابمن زیستنی عطاکن که درلحظه مرگ بربی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم. دکترشریعتی
 Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

1- گشاده دست باش، جاری باش، كمك كن (مثل رود) 2- باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید) 3- اگركسی اشتباه كرد آن را بپوشان (مثل شب) 4- وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ) 5- متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك) 6- بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا ) 7- اگرمی خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه)

باتشکر

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 12:48  توسط عباس میرزایی  | 

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

هرچه کمترشودفروغ حیات

رنج راجانگدازتربینی

سوی مغرب چو روکندخورشید

سایه هارادرازتربینی      رهی معیری

....Have a Good and Long Life  

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 19:22  توسط عباس میرزایی  | 

چندقورباغه ازجنگلی عبورمیکردندکه ناگهان دوتاازآنهابه داخل گودال عمیقی افتادند

،بقیه قورباغه هادرکنارگودال جمع شدندووقتی دیدندگودال چقدرعمیق است به

دوقورباغه دیگرگفتندکه دیگرچاره ای نیست وشماخواهیدمرد. دوقورباغه  این حرفهارا

نادیده گرفتندوباتمام توانشان کوشیدندکه ازگودال بیرون بپرند ،

اماقورباغه های دیگردائماً به آنهامیگفتندکه دست ازتلاش برداریدچون نمیتوانید

ازگودال خارج شوید به زودی خواهید مرد،  یکی ازدوقورباغه تسلیم گفته های

دیگرقورباغه هاشدودست ازتلاش برداشت اوبی درنگ به داخل

 گودال پرتاب شدومرداماقورباغه دیگرباحداکثرتوانش برای بیرون آمدن

ازگودال تلاش میکرد ، بقیه قورباغه هافریادمیزدندکه دست ازتلاش بردار،

 امااوباتوان بیشتری تلاش کردوسرانجام ازگودال خارج شد

وقتی ازگودال بیرون آمدبقیه قورباغه هاازاوپرسیدندمگرتوحرفهای مارانشنیدی؟

معلوم شدکه قورباغه ناشنواست ....درواقع اوتمام مدت فکرمیکرده

 که دیگران اوراتشویق میکنند!! 

                                                                                                                                      

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 13:42  توسط عباس میرزایی  | 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

ملكا ذكر تو گویم كه تو پاكی و خدایی
نروم جز به همان ره كه توام راهنمائی
همه درگاه تو جویم، همه از فضل تو پویم
همه توحید تو گویم كه به توحید سزائی
تو زن و جفت نداری، تو خور و خفت نداری
احد بی‌زن و جفتی، ملك كامروایی
نه نیازت به ولادت، نه به فرزندیت حاجت
تو جلیل الجبروتی،‌ تونصیر الامرایی
تو حكیمی، تو عظیمی، تو كریمی، تو رحیمی
تو نماینده فضلی، تو سزاوار ثنائی
بری از رنج و گدازی، بری از درد ونیازی
بری از بیم و امیدی، بری از چون و چرائی
بری از خوردن و خفتن،‌بری از شرك و شبیهی
بری از صورت و رنگی، بری از عیب و خطائی
نتوان وصف تو گفتن كه تودر فهم نگنجی
نتوان شبه تو گفتن كه تو در وهم نیایی
نبُد این خلق و تو بودی، ‌نبود خلق و تو باشی
نه بجنبی نه بگردی، نه بكاهی نه فزایی
همه عزی و جلالی، همه علمی و یقینی
همه نوری و سروری، همه جودی و جزایی
همه غیبی تو بدانی، ‌همه عیبی تو بپوشی
همه بیشی تو بكاهی، همه كمّی تو فزایی
احدٌ لیس كمثله، صمدٌ لیس له ضدّ
لِمَنْ المُلك تو گویی كه مرآن را تو سزایی
لب و دندان «سنائی» همه توحید تو گوید
مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی
           (سنایی غزنوی)

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 14:6  توسط عباس میرزایی  | 

 

در کلاس روزگار
درسهای گونه گونه هست
درس دست یافتن به آب و نان
درس زیستن کنار این و آن
درس مهر
درس قهر
درس آشنا شدن
درس با سرشک غم ز هم جدا شدن
در کنار این معلمان و درسها
در کنار نمره های صفر و نمره های بیست
یک معلم بزرگ نیز
در تمام لحظه ها تمام عمر
در کلاس هست و در کلاس نیست
نام اوست : مرگ
و آنچه را که درس می دهد
زندگی است        (فریدون مشیری)


+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 16:32  توسط عباس میرزایی  | 

  Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

گاهی زندگی تبدیل به پاییز خزان زده ای می شود و بعد از آن زمستانی یخبندان و طولانی!

 ولی آیا تا به حال دیده ای که بهار بمیرد و هرگز نیاید؟
پس هر خزانی را به امید بهارش سپری کن

پی نوشت:

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد

امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمارشاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد . .

تاریکترین ساعت شب درست ساعتی قبل ازطلوع خورشیداست،پس همیشه امیدداشته باش..

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 12:55  توسط عباس میرزایی  | 

1- ثروت ، بدون زحمت

2- لذت، بدون وجدان

3- دانش، بدون شخصيت

4- تجارت، بدون اخلاق

5- علم، بدون انسانيت

6- عبادت، بدون ايثار

7- سياست، بدون شرافت

اين هفت مورد را گاندي تنها چند روز پيش از مرگش بر روي يک تکه کاغذ نوشت و به نوه اش داد اعتقاد بر اين است که وي اين موارد را در جست و جوي خود براي يافتن ريشه هاي خشونت شناسايي کرد. در نظر گرفتن اين موارد، بهترين راه جلوگيري از بروز خشونت در يک فرد و يا جامعه است،خشونتي که آن را "خشونت پنهان" مي نامند.

باتشکر

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 17:18  توسط عباس میرزایی  | 

اسکندر مقدونی درسن سی و سه سالگی در گذشت روزی که او این جهان را ترک میکرد می خواست یک روز دیگر هم زنده بماند-فقط یک روز دیگر- تا بتواند مادرش را ببیندآن 24 ساعت فاصله ای بود که باید طی می کرد تا به پایتختش برسداسکندر از راه هند به یونان بر می گشت و به مادرش قول داده بود وقتی که تمام دنیا را به تصرف خود درآورد باز خواهد گشت و تمام دنیا را یکپارچـه به او هدیه خواهد داد بنابراین اسکندر از پزشکانش خواست تا 24 ساعت مهلت برای او فراهم کنند و مرگش را به تعویق اندازندپزشکان پاسخ دادند که کاری از دستشان بر نمی آید و گفتند که او بیش از چـند دقیقه قادر به ادامه زندگی نخواهد بوداسکندر گفت:"من حاضرم نیمی از تمام پادشاهی خود را یعنی نیمی از دنیا را در ازای فقط 24 ساعت بدهم"آنها گفتند:"اگر همهء دنیا را هم که از آن شماست بدهید ما نمی توانیم کاری برای نجاتتان صورت بدهیم امری غیر ممکن است"آن لحظه بود که اسکندر بیهوده بودن تمامی کوششهایش را عمیقا" درک کردبا تمام داراییش که کل دنیا بود نتوانست حتی 24 ساعت را بخرد،سی و سه سال از عمرش را به هدر داده بود برای تصاحب چـیزی که با آن حتی قادر به خریدن 24 ساعت هم نبودمتوجه شد که به خاطر این دنیای واهی باید با نومیدی و محرومیت کامل جهان را ترک کندتمام مردان جاه طلب با نا امیدی از دنیا می روند.!!!! (بزرگی میگه: بهترین دوران زندگی خویش را به سرعت، بخاطر سودی که هر لحظه ممکن است تبدیل به ضرر شود از دست میدهیم زمانی روحمان آگاه میشود که جسممان را در گورمیگذارند!)

?What's your opinion                                                                                                                                                  

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 16:2  توسط عباس میرزایی  | 

می خروشد دریا
 هیچ کس نیست به ساحل پیدا
لکه ای نیست به دریا تاریک
 که شود قایق
 اگر اید نزدیک
مانده بر ساحل
 قایقی ریخته شب بر سر او
پیکرش را ز رهی ناروشن
 برده درتلخی ادراک فرو
هیچ کس نیست که آید از راه
و به آب افکندش
و در این وقت که هر کوهه ی آب
حرف با گوش نهان می زندش
موجی آشفته فرا می رسد
از راه که گوید با ما
قصه یک شب طوفانی را
 رفته بود آن شب ماهی گیر
تا بگیرد از آب
آنچه پیوندی داشت
با خیالی درخواب
صبح آن شب که به دریا موجی
 تن نمی کوفت به موجی دیگر
چشم ماهی گیران دید
قایقی را به ره آب که داشت
 بر لب از حادثه تلخ شب پیش خبر
پس کشاندند سوی ساحل خواب آلودش
به همان جای که هست
 در همین لحظه غمناک به جا
 و به نزدیکی او
 می خروشد دریا
 وز ره دور فرا میرسد آن موج که می گوید باز
 از شبی طوفانی
 داستانی نه دراز  -   (سهراب سپهری)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 10:52  توسط عباس میرزایی  | 

مرد از فرشته ای پرسید، شما چكار می كنید؟ فرشته در حالی كه داشت نامه ای را باز می كرد،‌گفت: این جا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.
مرد كمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید كه
كاغذهایی را داخل پاكت میگذارند و آن ها را توسط پیك هائی به زمین می فرستند.
مرد پرسید: شما ها چكار می كنید؟
یكی از فرشتگان با عجله گفت:‌این جا
بخش ارسال است ، ما الطاف و رحمتهای خداوندی را برای بندگان می فرستیم
مرد كمی
جلوتر رفت و دید یك فرشته ای بیكار نشسته است
مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما
چرا بیكارید؟
فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است . مردمی كه دعاهایشان
مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار كمی جواب می دهند زیرا دعاهایشان از راه های دیگری غیر از راه هایی که میدانستند و میخواستند مستجاب شده و فکر میکنند خودشان عامل و باعث رسیدن به خواسته خود شده اند.
مرد از فرشته پرسید
: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط كافی است
بگویند: خدایا شكر
سپاس خداوند را به خاطر نعمتهای بیشمارش


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 10:43  توسط عباس میرزایی  | 

 
ABBAS MIRZAEI";var font='times new roman,verdana,arial';var size=2;var color='Brown'
جشنواره و نمایشگاه وب سایت ها و وبلاگهای استان بوشهر

دريافت كد در بهاربيست