|
Select the best way خدایابمن زیستنی عطاکن که درلحظه مرگ بربی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم. دکترشریعتی
| ||
|
مردم اغلب بي انصاف, بي منطق و خود محورند,ولي آنان را ببخش
اگر مهربان باشي تو را به داشتن انگيزه هاي پنهان متهم مي کنند، ولي مهربان باش اگر موفق باشي دوستان دروغين ودشمنان حقيقي خواهي يافت، ولي موفق باش اگر شريف ودرستکار باشي فريبت مي دهند، ولي شريف و درستکار باش آنچه را در طول ساليان سال بنا نهاده اي شايد يک شبه ويران کنند,ولي سازنده باش گر به شادماني و آرامش دست يابي حسادت مي کنند، ولي شادمان باش نيکي هاي درونت را فراموش مي کنند.ولي نيکوکار باش بهترين هاي خود را به دنيا ببخش حتي اگر هيچ گاه کافي نباشد. ودر نهايت مي بيني هر آنچه هست همواره ميان "تو و خداوند" است نه ميان تو و مردم
[ شنبه سیزدهم آذر 1389 ] [ 12:8 ] [ عباس میرزایی ]
آموخته ام که:
با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه، رختخواب خريد ولي خواب نه، ساعت خريد ولي زمان نه، مي توان مقام خريد ولي احترام نه، مي توان کتاب خريد ولي دانش نه، دارو خريد ولي سلامتي نه، خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه. آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم آموخته ام... که افکارماشخصیت مارامی سازد آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد آموخته ام که نگویم ای کاش آن کار را طور دیگری انجام داده بودم بلکه بگویم بار دیگر آن کار را طور دیگری انجام خواهم داد. آموخته ام زیاده گویی شاید مقدمه ناشنوائی باشد آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
"بیشترجملات ازچارلی چاپلین نویسنده وهنرمندطنزپردازانگلیسی میباشد " [ شنبه بیست و نهم خرداد 1389 ] [ 12:23 ] [ عباس میرزایی ]
نوبهار آمد و گل سرزده چون عارض یار
ای گل تازه مبارک به تو این تازه بهار
به صحراروکه ازدامن غبارغم بیفشانی به گلزارآی کزبلبل غزل گفتن بیاموزی يا مقلب القلوب و الابصار، يا مدبر الليل و النهار، يا محول الحول والاحوال، حول حالنا الى احسن الحال.. اميدواریم سال جديد را با هفت سيني از : سلامت ،سربلندي،سرور،سرسبزي،صميميت-سرخوشي وسعادت آغازکرده وهمچنین سالی سرشارازموفقیت وشادکامی رابرایتان آرزومندیم.
دوستان عزیزاطلاعات بیشتردرموردعیدنوروزرادرلینک زیرببینید: [ شنبه بیست و نهم اسفند 1388 ] [ 13:38 ] [ عباس میرزایی ]
خوشبختی ما درسه جمله است: تجربه ازدیروز،استفاده ازامروز،امیدبه فردا.... ولی ما باسه جمله دیگرزندگیمان راتباه میکنیم! حسرت دیروز،اتلاف امروز،ترس ازفردا شمع...(شریعتی،مزینانی،علی) [ دوشنبه هفتم دی 1388 ] [ 11:39 ] [ عباس میرزایی ]
روزی روزگاری پسرك فقیری زندگی می كرد كه برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می كرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد كه تنها یك سكه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود كه شدیداً احساس گرسنگی می كرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا كند. به طور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زیبائی در را باز كرد.پسرك با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و به جای غذا ، فقط یك لیوان آب درخواست كرد. [ چهارشنبه هجدهم آذر 1388 ] [ 8:24 ] [ عباس میرزایی ]
1- گشاده دست باش، جاری باش، كمك كن (مثل رود) 2- باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید) 3- اگركسی اشتباه كرد آن را بپوشان (مثل شب) 4- وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ) 5- متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك) 6- بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا ) 7- اگرمی خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه) باتشکر [ سه شنبه سوم آذر 1388 ] [ 12:48 ] [ عباس میرزایی ]
هرچه کمترشودفروغ حیات رنج راجانگدازتربینی سوی مغرب چو روکندخورشید سایه هارادرازتربینی رهی معیری
[ یکشنبه سوم آبان 1388 ] [ 19:22 ] [ عباس میرزایی ]
چندقورباغه ازجنگلی عبورمیکردندکه ناگهان دوتاازآنهابه داخل گودال عمیقی افتادند ،بقیه قورباغه هادرکنارگودال جمع شدندووقتی دیدندگودال چقدرعمیق است به دوقورباغه دیگرگفتندکه دیگرچاره ای نیست وشماخواهیدمرد. دوقورباغه این حرفهارا نادیده گرفتندوباتمام توانشان کوشیدندکه ازگودال بیرون بپرند ، اماقورباغه های دیگردائماً به آنهامیگفتندکه دست ازتلاش برداریدچون نمیتوانید ازگودال خارج شوید به زودی خواهید مرد، یکی ازدوقورباغه تسلیم گفته های دیگرقورباغه هاشدودست ازتلاش برداشت اوبی درنگ به داخل گودال پرتاب شدومرداماقورباغه دیگرباحداکثرتوانش برای بیرون آمدن ازگودال تلاش میکرد ، بقیه قورباغه هافریادمیزدندکه دست ازتلاش بردار، امااوباتوان بیشتری تلاش کردوسرانجام ازگودال خارج شد وقتی ازگودال بیرون آمدبقیه قورباغه هاازاوپرسیدندمگرتوحرفهای مارانشنیدی؟ معلوم شدکه قورباغه ناشنواست ....درواقع اوتمام مدت فکرمیکرده که دیگران اوراتشویق میکنند!!
[ سه شنبه هفتم مهر 1388 ] [ 13:42 ] [ عباس میرزایی ]
ملكا ذكر تو گویم كه تو پاكی و خدایی [ شنبه چهاردهم شهریور 1388 ] [ 14:6 ] [ عباس میرزایی ]
در کلاس روزگار [ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ] [ 16:32 ] [ عباس میرزایی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||