روی گلتان به سرخی انار
شبتان به شیرینی هندوانه
خنده هاتان مثل پسته
و عمرزیبایتان به بلندی یلدا
یلدا مبارک![]()
يلدا از نظر معني معادل با كلمه نوئل از ريشه ناتاليس رومي به معني تولد است و نوئل از ريشه يلدا است . واژه يلدا سرياني و به معني ولادت است . ولادت خورشيد ( مهر و ميترا )و روميان آن را ( ناتاليس انويكتوس ) يعني روز ( تولد مهر شكست ناپذير) نامند .
پاييز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدي و درازترين شب سال.
آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيريني و ميوه هاي گوناگون است که همه جنبه نمادي دارند و نشانه برکت، تندرستي، فراواني و شادکامي هستند.وفلسفه هندوانه و انارخوردن نمادزایش وباروری میباشد.
ايرانيان قديم شادي و نشاط را از موهبت هاي خدايي و غم و اندوه و تيره دلي را از پديده هاي اهريمني مي پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوري و شب يلدا و سنت هاي ديگر در واقع بيانگر اين حقيقت است كه ايرانيان پس از رهايي از بيدادگري و ستم به شكرانه بازيافتن آزادي، جشن برپا مي ساختند و پيروزي نيكي بر بدي و روشنايي بر تاريكي و داد بر ستم را گرامي مي داشتند.
شب يلدا نيز يكي از اين موارد است. در دوران كهن، شب مظهر تاريكي و تباهي و وحشت بوده و اغلب سعي مي كردند كه شب هنگام با افروختن آتش و افزودن نور، خانه روشن باشد. تا پليدي و تباهي در آن راه نيابد. شب يلدا طولاني ترين شب ها است. يعني تسلط تاريكي بر زمين از تسلط نور خورشيد و روشنايي مي كاهد. و چون فرداي اين شب روشنايي بر ظلمت غالب و روز طولاني مي شود، ايرانيان تولد دوباره خورشيد را كه مظهر روشنايي است جشن مي گيرند.
*********************************
شعری بسیارزیبااز مهدی اخوان ثالث دروصف زمستان:
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده رنجور
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
یلدا یعنی یادمان باشد زندگی آنقدر كوتاه است كه حتی یك دقیقه بیشتر با هم بودن را هم باید جشن گرفت
در یونان باستان، سقراط به دانش زیادش مشهور و احترامی والا داشت. روزی یكی از آشنایانش، فیلسوف بزرگ را دید و گفت:”سقراط؛ آیا میدانی من چه چیزی درباره دوستت شنیدم؟“
سقراط جواب داد: ”یك لحظه صبر كن، قبل از اینكه چیزی به من بگویی، مایلم كه از یك آزمون كوچك بگذری. این آزمون، پالایش سهگانه نام دارد.“ آشنای سقراط گفت:”پالایش سهگانه؟“سقراط گفت : ”درست است، قبل از اینكه درباره دوستم حرفی بزنی، خوب است كه چند لحظه وقت صرف كنیم و ببینیم كه چه میخواهی بگویی. اولین مرحله پالایش حقیقت است. آیا تو كاملا مطمئن هستی كه آنچه كه درباره دوستم میخواهی به من بگویی حقیقت است؟“ آشنای سقراط گفت: ”نه، در واقع من فقط آن را شنیدهام و...“ سقراط گفت:”بسیار خوب، پس تو واقعا نمیدانی كه آن حقیقت دارد یا خیر. حالا بیا از مرحله دوم بگذر، مرحله پالایش خوبی. آیا آنچه كه درباره دوستم میخواهی به من بگویی، چیز خوبی است؟“
آشنای سقراط گفت: ”نه، برعكس...“ سقراط گفت:” پس تو میخواهی چیز بدی را درباره او بگویی، اما مطمئن هم نیستی كه حقیقت داشته باشد. با این وجود ممكن است كه تو از آزمون عبور كنی، زیرا هنوز یك سوال دیگر باقی مانده است: مرحله پالایش سودمندی. آیا آنچه كه درباره دوستم میخواهی به من بگویی، برای من سودمند است؟“ آشنای سقراط گفت: نه، نه حقیقتا.“ سقراط نتیجهگیری كرد: ”بسیار خوب، اگر آنچه كه میخواهی بگویی، نه حقیقت است، نه خوب است و نه سودمند، اصلا چرا میخواهی به من بگویی؟“
اینچنین است كه سقراط فیلسوف بزرگی بود و به چنان مقام والایی رسیده بود.
**************************************************************
سخنانی ازبزرگان درهمین مورد:
(هر کس بداند که سخنش هم جزء عمل اوست سخن او کم شود مگر آنکه بحال او سودمند باشد) امام علی (ع)
اگر خاموش باشی و دیگران به سخنت آورند بهتر ازآنست که سخن گویی و خاموشت کنند .
دانشمندی میگه:کسانی که زیادحرف میزنندیاخیلی میدانندیاخیلی دروغ میگویند!
کم صحبت کن تافرصت اندیشیدن داشته باشی!
دوگوش داریم ویک زبان برای اینکه کمتربگوییم و بیشتربشنویم.(دیوژن)
زبان معیارنقص عقل و کمال عقل است.امام علی (ع)
نخست اندیشه کن و آنگاه سخن بگو. (قابوسنامه)
تامیتوانی سکوت اختیارکن زیراسکوت باعث پشیمانی نیست ولی سخن به خطاگفتن موجب ندامت وپشیمانی است.
پرحرف راکه دشمن راستی و خصم روان پاک است هرگز نپذیر. (بزرگمهر)
بدترین وخطرناکترین کلمات اینست:((همه این جورند)) تولستوی
************************************************************
زندگی زیباست زشتیهای آن تدبیرماست درمیانش هرچه نازیباست آن تقصیرماست
باتشکر![]()
غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریست
غنچه آن روز ندانست كه این گریه ز چیست !
باغ پر گل شد و هر غنچه به گل شد تبدیل
گریه باغ فزونتر شد و چون ابر گریست
باغبان آمد و یك یك همه گلها را چید
باغ عریان شد و دیدند كه از گل خالیست
باغ پرسید چه سودی بری از چیدن گل ؟!
گفت : پژمردگی اش را نتوانم نگریست
من اگر از روی هر شاخه نچینم گل را
چه به گلزار و چه گلدان دگر عمرش فانیست
همه محكوم به مرگند چه انسان، چه گیاه
این چنین است همه کارجهان تا باقیست !
گریه باغ از آن بود كه او میدانست
غنچه گر گل بشود هستی او گردد نیست !
رسم تقدیر چنین است و چنین خواهد بود
می رود عمر ولی خنده به لب باید زیست !
*******************************
افلاطون را گفتند: چگونه است که هرگز غمگین نباشی؟
گفت:دل در چیزی نبردم که اگر از دست برود از پای در آیم.
![]()
![]()
![]()
كشاورزی الاغ پیری داشت كه یك روز اتفاقی میفته تو ی یك چاه بدون آب . كشاورز هر چه سعی كرد نتوانست الاغ را از چاه بیرون بیاورد،
برای اینكه حیوان بیچاره زیاد زجر نكشه، كشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا هم اینکه از خطر افتادن بچه ها در آن جلوگیری کنند و هم اینکه الاغ زود تر بمیره و زیاد زجر نكشه .
مردم با سطل روی سر الاغ خاك می ریختند اما الاغ هر بار خاكهای روی بدنش رو می تكوند و زیر پاش می ریخت و وقتی خاك زیر پاش بالا می آمد سعی میكرد برود روی خاك ها .
روستایی ها همینطور به زنده به گور كردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه میداد تا اینكه به لبه چاه رسید و بیرون آمد.
******
مشكلات زندگی مثل تلی از خاك بر سر ما میریزند و ما دو راه انتخاب داریم:
اول: اینكه اجازه بدهیم مشكلات، ما را زنده به گور كنند
دوم: اینكه از مشكلات سكویی بسازیم برای صعود
دوستان عزیز شما کدام راه را انتخاب میکنید؟؟؟![]()
در روزگاران قديم، پادشاهى سنگ بزرگى را در يک جاده اصلى قرار داد، سپس در گوشهاى قايم شد تا ببيند چه کسى آن را از جلوى مسير بر میدارد، برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکههاى خود به کنار سنگ رسيدند آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسيارى از آنها نيز به شاه بد و بيراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنندامّا هيچيک از آنان کارى به سنگ نداشتند.
سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد بارش را زمين گذاشت و شانهاش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد، او بعد از زور زدنها و عرق ريختنهاى زياد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آنها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کيسهاى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. کيسه را باز کرد پر از سکههاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه که اين سکهها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند،آن مرد روستايى چيزى را میدانست که بسيارى از ما نمیدانيم!
دوستان عزیزدرسی راکه ازاین مطلب میگیریم این است: هر مانعى= فرصتی
سپاس![]()